آداب درمان
چکیده
بدن آدمی به طور طبیعی در معرض بیماریها قرار میگیرد و راه رهایی از آنها درمان است. توصیههای پیشوایان دین در آداب درمان گردآوری شده است که با رعایت آنها شفاء شامل بیمار میگردد.
واژه های مرتبط
درد، درمانگر، پزشک، دوا، دارو، مداوا، مرض، مریض، بیماری، شفاء
1- اهمیت درمان
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: إِنَ نَبِيّاً مِنَ الْأَنْبِيَاءِ مَرِضَ فَقَالَ لَا أَتَدَاوَى حَتَّى يَكُونَ الَّذِي أَمْرَضَنِي هُوَ الَّذِي يَشْفِينِي فَأَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَيْهِ لَا أَشْفِيكَ حَتَّى تَتَدَاوَى فَإِنَّ الشِّفَاءَ مِنِّي. (بحار الأنوار ج 59 ص 66)
یکی از پیامبران بیمار گشت. پس فرمود: خود را مداوا نمیکنم تا کسی که بیمارم گردانده است شفایم بخشد. آنگاه خداوند عزیز و بلندمرتبه به او وحی فرمود: تا خود را مداوا نکنی شفایت نمیبخشم. به راستی که شفا و بهبودی از جانب من است.
أُسَامَةَ بْنِ شَرِيكٍ: قَالَتِ الْأَعْرَابُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ لَا نَتَدَاوَى قَالَ نَعَمْ يَا عِبَادَ اللَّهِ تَدَاوَوْا فَإِنَّ اللَّهَ لَمْ يَضَعْ دَاءً إِلَّا وَضَعَ لَهُ شِفَاءً وَ دَوَاءً إِلَّا دَاءً وَاحِداً قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا هُوَ قَالَ الْهَرَمُ. (بحار الأنوار ج 59 ص 74)
اسامه بن شریک: اعراب گفتند: یا رسول اللَّه! مداوا نکنیم؟ فرمود: چرا ای بندگان خدا! مداوا کنید که خدا دردی ننهاده جز اینکه برایش درمان و دوایی نهاده جز یک درد. گفتند: یا رسول اللَّه! آن چیست؟ فرمود: پیری.
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: مَنْ لَمْ يَحْتَمِلْ مَرَارَةَ الدَّوَاءِ دَامَ أَلَمُهُ. (تصنيف غرر الحكم ص 484)
كسى كه تحمّل تلخى دارو را نكند، درد او ادامه يابد.
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: مَنْ كَثُرَتْ أَدْوَاؤُهُ لَمْ يُعْرَفْ شِفَاؤُهُ. (تصنيف غرر الحكم ص 484)
كسى كه بيمارىاش زياد شد، بهبود او شناخته نشود.
2- دوا و شفا از خداوند است
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: قَالَ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ يَا رَبِّ مِنْ أَيْنَ الدَّاءُ قَالَ مِنِّي قَالَ فَالشِّفَاءُ قَالَ مِنِّي قَالَ فَمَا يَصْنَعُ عِبَادُكَ بِالْمُعَالِجِ قَالَ يَطِيبُ بِأَنْفُسِهِمْ فَيَوْمَئِذٍ سُمِّيَ الْمُعَالِجُ الطَّبِيبَ. (بحار الأنوار ج 59 ص 62)
موسی بن عمران عرض کرد: پروردگارا! درد از کیست؟ فرمود از من. گفت دارو از کیست؟ فرمود: از من. گفت پس مردم درمانگر برای چه میخواهند؟ فرمود: برای دلخوشی و از این رو او را طبیب نامیدند.
3- دارو درمانی
اَلْكَاظِمُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: لَيْسَ مِنْ دَوَاءٍ إِلَّا وَ هُوَ يُهَيِّجُ دَاءً وَ لَيْسَ شَيْءٌ فِي الْبَدَنِ أَنْفَعَ مِنْ إِمْسَاكِ الْيَدِ إِلَّا عَمَّا يُحْتَاجُ إِلَيْهِ. (بحار الأنوار ج 59 ص 68)
هیچ دارویی نباشد، جز آنکه دردی را انگیزد، و برای تن سودمندتر نباشد از پرهیز ازآنچه بدن به آن نیاز دارد.
اَلرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: إِنَّ لِكُلِّ دَاءٍ دَوَاءً فَإِذَا أُصِيبَ دَوَاءُ الدَّاءِ بَرَأَ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى. (بحار الأنوار ج 59 ص 74)
برای هر دردی دوایی است، و چون دواء برای درد درست باشد به اذن خدا تعالی بهبود یابد.
اَلرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: تَدَاوَوْا فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يُنْزِلْ دَاءً إِلَّا وَ أَنْزَلَ لَهُ شِفَاءً. (بحار الأنوار ج 59 ص 66)
مداوا کنید که خدای عزیز و بلندمرتبه دردی نداده، جز آنکه برای آن دوایی نهاده است.
اَلرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: مَا خَلَقَ اللَّهُ دَاءً إِلَّا وَ خَلَقَ لَهُ دَوَاءً إِلَّا السَّامَ. (بحار الأنوار ج 59 ص 72)
خدا دردی نیافریده، جز آنکه برایش دوایی آفریده است، به جزمرگ.
اَلرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: تَدَاوَوْا فَإِنَّ الَّذِي أَنْزَلَ الدَّاءَ أَنْزَلَ الدَّوَاءَ. (بحار الأنوار ج 59 ص 68)
مداوا کنید، زیرا آنکه درد داده، دارو هم داده است.
4- مراجعه به پزشک
أَنَّ رَجُلًا جُرِحَ عَلَى عَهْدِ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَقَالَ ادْعُوا لَهُ الطَّبِيبَ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ هَلْ يُغْنِي الطَّبِيبُ مِنْ شَيْءٍ فَقَالَ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نَعَمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ. (مستدرك الوسائل ج 16 ص 440)
مردی در زمان رسول خدا (صلی اللَّه علیه و آله) زخم خورد. پس ایشان فرمود: برایش پزشکی بیاورید. گفتند: یا رسول اللَّه! پزشک سودی دهد؟ فرمود: آری! خدا دردی نداده، جز آنکه درمانی برایش نهاده است.
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: مَنْ كَتَمَ مَكْنُونَ دَائِهِ عَجَزَ طَبِيبُهُ عَنْ شِفَائِهِ. (تصنيف غرر الحكم ص 484)
كسى كه بيمارى خود را از طبيبان كتمان كند به بدن خود خيانت كرده است.
أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنَ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ المَرْأَةِ تُصِيبُهَا الْعِلَلُ فِي جَسَدِهَا أَ يَصْلُحُ أَنْ يُعَالِجَهَا الرَّجُلُ قَالَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)
إِذَا اضْطُرَّتْ إِلَى ذَلِكَ فَلَا بَأْسَ. (بحار الأنوار ج 59 ص 74)
از امام باقر (علیه السلام) پرسیدند: اگر زنی بیمار شود آیا صحیح است مردی او را مداوا کند؟ فرمود: اگر ناچار است، مشکلی ندارد.
5- عوامل درمان
5-1- کم خوری
اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ: لَوْ أَنَّ النَّاسَ قَصَّرُوا فِی الطَّعَامِ لَاسْتَقَامَتْ أَبْدَانُهُمْ. (بحار الأنوار ج 78 ص 212)
اگر مردم به کمخوری روی میآوردند، بدنهایشان محکم و استوار میگشت.
ابْنِ أَخِي شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ: شَكَوْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) مَا أَلْقَى مِنَ الْأَوْجَاعِ وَ التُّخَمِ فَقَالَ تَغَدَّ وَ تَعَشَّ وَ لَا تَأْكُلْ بَيْنَهُمَا شَيْئاً فَإِنَّ فِيهِ فَسَادَ الْبَدَنِ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ {لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيها بُكْرَةً وَ عَشِيًّا.}. (مریم/62). (بحار الأنوار ج 63 ص 342)
ابن اخی شهاب بن عبد ربه: به امام جعفر صادق (علیه السّلام) از دردها و ناگواری خوراک شکایت کردم. فرمود: چاشت و شام بخور و میان آنها چیزی مخور که سبب تباهی تن شود. آیا نشنیدی که خداوند عزیز و بلندمرتبه فرماید: {و روزیشان صبح و شام در آنجا [آماده] است.}
5-2- پرهیز
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: لَيْسَ الْحِمْيَةُ مِنَ الشَّيْءِ تَرْكَهُ إِنَّمَا الْحِمْيَةُ مِنَ الشَّيْءِ الْإِقْلَالُ مِنْهُ. (بحار الأنوار ج 78 ص212)
رعایت کردن پرهیز در مورد یک چیز، به معنای ترک آن نیست، بلکه به معنای کاستن از مصرف آن است.
اَلرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: اثْنَانِ عَلِيلَانِ صَحِيحٌ مُحْتَمٍ وَ عَلِيلٌ مُخَلِّطٌ. (بحار الأنوار ج 78 ص211)
دو نفر بیمارند: تندرستی که پرهیز میکند و بیماری که پرهیز میشکند.
اَلْكَاظِمُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: الْحِمْيَةُ رَأْسُ الدَّوَاءِ وَ الْمَعِدَةُ بَيْتُ الدَّاءِ وَ عَوِّدْ بَدَناً مَا تَعَوَّدَ. (بحار الأنوار ج 78 ص212)
پرهیز، اصل درمان است و معده، خانهی درد است و تا زمانی که بدن عادت پذیر است، آن را عادت دهید.
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: لاَ تُنَالُ اَلصِّحَّةُ إِلاَّ بِالْحِمْيَةِ (٦/٣٧٦). (عيون الحكم ص 23)
كسى جز از راه پرهيز به سلامتى نرسد.
5-3- دعا
عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ قَالَ أَخْبَرَنِي أَبِي قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) : …عَلَيْكَ بِالدُّعَاءِ فَإِنَّهُ شِفَاءٌ… (بحار الأنوار ج 59 ص 89)
… بر تو باد به دعا! زيرا دعا درمان هر دردى است…
5-4- صدقه
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: … دَاوُوا مَرْضَاكُمْ بِالصَّدَقَةِ وَ ادْفَعُوا نَوَائِبَ الْبَلَايَا بِالاسْتِغْفَارِ… (بحار الأنوار ج 66 ص 393)
و امراض خود را با صدقه شفا دهید و بلایای سخت را با استغفار از خود دور کنید…
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: دَاوُوا مَرْضَاكُمْ بِالصَّدَقَةِ وَ اِدْفَعُوا اَلْبَلاَءَ بِالدُّعَاءِ… (من لا يحضره الفقيه ج ۲ ص۶۶)
بيمارانتان را با صدقه مداوا كنيد، و بلا را با دعا دفع کنید…
اَلْبَاقِرُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: إِنَ الصَّدَقَةَ لَتَدْفَعُ سَبْعِينَ عِلَّةً مِنْ بَلَايَا الدُّنْيَا مَعَ مِيتَةِ السَّوْءِ إِنَّ صَاحِبَهَا لَا يَمُوتُ مِيتَةَ سَوْءٍ أَبَداً. (بحار الأنوار ج 93 ص 135)
همانا صدقه هفتاد بلا و مرض از بلاهاى دنيا را دفع مىكند، به اضافه مرگ بد كه صدقه دهنده هرگز با مرگ بد نمىميرد.
5-5- تربت حسینی علیه السلام
الْمُسَيَّبِ بْنِ زُهَيْرٍ: قَالَ لِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ) بَعْدَ مَا سُمَّ لَا تَأْخُذُوا مِنْ تُرْبَتِي شَيْئاً لِتَتَبَرَّكُوا بِهِ فَإِنَّ كُلَّ تُرْبَةٍ لَنَا مُحَرَّمَةٌ إِلَّا تُرْبَةُ جَدِّيَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ) فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَهَا شِفَاءً لِشِيعَتِنَا وَ أَوْلِيَائِنَا الْخَبَرَ. (بحار الأنوار ج 98 ص 118)
مسیب بن زهیر: موسی بن جعفر (علیهما السلام) پس از آنکه که به زهر مسموم گشت، به من فرمود: چیزی از تربت مرا برای تبرک برنگیرید، چرا که هر خاکی جز تربت جدم حسین بن علی (علیهما السلام) بر ما حرام گشته و خداوند عزیز و بلندمرتبه آن را شفای شیعیان و دوستداران ما قرار داده است. ادامه خبر.
سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ: سَأَلْتُ الرِّضَا (عَلَيْهِ السَّلَامُ) عَنِ الطِّينِ الَّذِي يُؤْكَلُ تَأْكُلُهُ النَّاسُ فَقَالَ كُلُّ طِينٍ حَرَامٌ كَالْمَيْتَةِ وَ الدَّمِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ مَا خَلَا طِينَ قَبْرِ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَإِنَّهُ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ. (بحار الأنوار ج 98 ص120)
سعد بن سعد: از امام رضا (علیه السلام) درباره تربتی خوردنی – تربتی که مردم میخورند – پرسیدم. فرمود: خوردن هر تربتی چون گوشت مردار و خون و هر آنچه که با ذکر نام غیر خدا ذبح شده باشد، حرام است، مگر تربت قبر حسین (علیه السلام) چرا که شفای هر دردی است.
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: لَوْ أَنَّ مَرِيضاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ يَعْرِفُ حَقَّ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا) وَ حُرْمَتَهُ وَ وَلَايَتَهُ أَخَذَ مِنْ طِينِ قَبْرِهِ مِثْلَ رَأْسِ أَنْمُلَةٍ كَانَ لَهُ دَوَاءً. (بحار الأنوار ج 98 ص122)
اگر بیماری از مؤمنین، حق حسین بن علی (صلوات الله علیهما) را شناخته و به حرمت و ولایت او اعتراف داشته باشد، از تربت قبر او به اندازهی سرانگشتی بردارد، دوای دردش خواهد بود.
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: طِينُ قَبْرِ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ. (بحار الأنوار ج 98 ص 123)
تربت قبر حسین (علیه السلام) شفای هر مرضی است.
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: فِي طِينِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) الشِّفَاءُ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ هُوَ الدَّوَاءُ الْأَكْبَرُ. (بحار الأنوار ج 98 ص 123)
در تربت قبر حسین (علیه السلام) شفای هر دردی است و این برترین داروست.
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: مَنْ أَصَابَتْهُ عِلَّةٌ فَتَدَاوَى بِطِينِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) شَفَاهُ اللَّهُ مِنْ تِلْكَ الْعِلَّةِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ عِلَّةَ السَّامِ. (بحار الأنوار ج 98 ص124)
هر که به بیماری دچار گردد و با تربت قبر حسین (علیه السلام) مداوا کند، خداوند او را از آن بیماری شفا میبخشد، مگر آنکه مرض مرگ باشد.
5-6- عسل
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: لَعْقُ الْعَسَلِ فِيهِ شِفَاءٌ قَالَ اللَّهُ {يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ.} (نحل / 69). (بحار الأنوار ج 63 ص 291)
در یک انگشت عسل، شفاء وجود دارد. خداوند فرموده است: {[آنگاه] از درون [شکم] آن، شهدی که به رنگهای گوناگون است بیرون میآید. در آن، برای مردم درمانی است.}
اَلْكَاظِمُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: الْعَسَلُ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ إِذَا أَخَذْتَهُ مِنْ شَهْدِهِ. (بحار الأنوار ج 63 ص 292)
عسل، از هر دردی شفاء است به شرط اینکه آن را تازه و از موم آن بگیری.
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: لَمْ يَسْتَشْفِ مَرِيضٌ بِمِثْلِ شَرْبَةِ عَسَلٍ. (بحار الأنوار ج 63 ص 292)
هیچ مریضی همچون نوشیدن عسل شفا نیافته است.
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: الْعَسَلُ فِيهِ شِفَاءٌ. (بحار الأنوار ج 63 ص 293)
در عسل شفاء هست.
اَلرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ الْبَرَكَةَ فِي الْعَسَلِ وَ فِيهِ شِفَاءٌ مِنَ الْأَوْجَاعِ وَ قَدْ بَارَكَ عَلَيْهِ سَبْعُونَ نَبِيّاً. (بحار الأنوار ج 63 ص293)
به راستى خداوند عزیز و بلندمرتبه بركت را در عسل قرار داد و در آن شفاى از دردهاست و به تحقيق هفتاد پيامبر براى آن درخواست بركت كردهاند.
5-7- خوردن نمک قبل و بعد از غذا
اَلْبَاقِرُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: إِنَّ فِي الْمِلْحِ شِفَاءً مِنْ سَبْعِينَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ الْأَوْجَاعِ ثُمَ قَالَ لَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِي الْمِلْحِ مَا تَدَاوَوْا إِلَّا بِهِ. (بحار الأنوار ج 63 ص 394)
در نمک درمان هفتاد نوع درد است و آنگاه فرمود: اگر مردم اثر نمک را میدانستند، جز با آن درمان نمیکردند.
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: مَنِ افْتَتَحَ طَعَاماً بِالْمِلْحِ وَ خَتَمَ بِالْمِلْحِ دُفِعَ عَنْهُ سَبْعُونَ دَاءً. (بحار الأنوار ج 63 ص 397)
هر خوردنش را با نمک آغاز کند و بدان پایان دهد هفتاد درد از او دفع شود.
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: مَنِ ابْتَدَأَ طَعَامَهُ بِالْمِلْحِ ذَهَبَ عَنْهُ سَبْعُونَ دَاءً لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا اللَّهُ. (بحار الأنوار ج 63 ص 397)
هر که خوردنش با نمک آغاز کند و بدان پایان دهد، هفتاد درد که جز خدا نداند از او دفع شود.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) لِعَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): يَا عَلِيُ افْتَتِحْ بِالْمِلْحِ وَ اخْتِمْ بِهِ فَإِنَّهُ مَنِ افْتَتَحَ بِالْمِلْحِ وَ خَتَمَ بِهِ عُوفِيَ مِنِ اثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ الْبَلَاءِ مِنْهَا الْجُنُونُ وَ الْجُذَامُ وَ الْبَرَصُ. (بحار الأنوار ج 63 ص 398)
رسول خدا (صلی اللَّه علیه و آله) به علی (علیه السّلام) فرمود: ای علی! با نمک آغاز کن و با نمک به پایان رسان. همانا که هر کس با نمک آغاز کند از هفتاد و دو نوع درد عافیت یابد که از جملهی آنها دیوانگی و خوره و پیسی است.
5-8- دعای مادر
عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْأَرْقَطِ وَ أُمُّهُ أُمُّ سَلَمَةَ أُخْتُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) قَالَ: مَرِضْتُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ مَرَضاً شَدِيداً حَتَّى ثَقُلْتُ وَ اجْتَمَعَتْ بَنُو هَاشِمٍ لَيْلًا لِلْجَنَازَةِ وَ هُمْ يَرَوْنَ أَنِّي مَيِّتٌ فَجَزِعَتْ أُمِّي عَلَيَّ فَقَالَ لَهَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) خَالِي اصْعَدِي إِلَى فَوْقِ الْبَيْتِ فَابْرُزِي إِلَى السَّمَاءِ وَ صَلِّي رَكْعَتَيْنِ فَإِذَا سَلَّمْتِ قُولِي- اللَّهُمَّ إِنَّكَ وَهَبْتَهُ لِي وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً اللَّهُمَّ وَ إِنِّي أَسْتَوْهِبُكَهُ مُبْتَدِئاً فَأَعِرْنِيهِ قَالَ فَفَعَلَتْ فَأَفَقْتُ وَ قَعَدْتُ وَ دَعَوْا بِسَحُورٍ لَهُمْ هَرِيسَةٍ فَتَسَحَّرُوا بِهَا وَ تَسَحَّرْتُ مَعَهُمْ. (بحار الأنوار ج 47 ص 304)
علی بن ابی حمزه از اسماعیل بن ارقط و مادرش ام سلمه خواهر حضرت صادق (علیه السّلام) نقل کرد: من در ماه رمضان سخت مریض شدم به طوری که به مرگ نزدیک شدم. بنی هاشم برای برداشتن جنازه جمع شدند همه یقین داشتند که من میمیرم. مادرم خیلی ناراحتی کرد. دایی من حضرت صادق (علیه السّلام) به او فرمود: بالای پشت بام برو و دست به دعا بردار و به خدا توجّه کن و دو رکعت نماز بگذار. پس از نماز بگو: بار خدایا! تو این فرزند را به من دادی با اینکه وجود نداشت. خدایا! من او را از تو میخواهم! به من برگردان!
اسماعيل گويد: مادرم اين كار را انجام داد. من بهبود يافته و برخاستم و نشستم. وقتى خانواده را براى خوردن سحرى – كه هريسه (غذايى كه از گوشت و حبوبات مىپزند.) بود – فراخواندند، آنها سحرى خوردند، من نيز با آنان غذا خوردم.
جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السّلام) فَدَخَلَتْ عَلَيْهِ امْرَأَةٌ فَذَكَرَتْ أَنَّهَا تَرَكَتِ ابْنَهَا بِالْمِلْحَفَةِ عَلَى وَجْهِهِ مَيِّتاً قَالَ لَهَا لَعَلَّهُ لَمْ يَمُتْ فَقُومِي فَاذْهَبِي إِلَى بَيْتِكِ وَ اغْتَسِلِي وَ صَلِّي رَكْعَتَيْنِ وَ ادْعِي وَ قُولِي يَا مَنْ وَهَبَهُ لِي وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً جَدِّدْ لِي هِبَتَهُ ثُمَّ حَرِّكِيهِ وَ لَا تُخْبِرِي بِذَلِكِ أَحَداً قَالَ فَفَعَلَتْ فَجَاءَتْ فَحَرَّكَتْهُ فَإِذَا هُوَ قَدْ بَكَى. (بحار الأنوار ج 47 ص 79)
جمیل بن دراج: خدمت امام صادق (علیه السّلام) بودم. زنی داخل شده و گفت: بچهام را در لحاف به صورت مرده گذاشتم و خدمت شما آمدم. فرمود: شاید نمرده باشد. برگرد برو به خانه و غسل کن و دو رکعت نماز بخوان و بگو: ای خدایی که بچه را از هیچ به من دادی! اکنون دو مرتبه او را به من برگردان! بعد او را تکان بده، ولی به هیچ کس جریان را نگو. آن زن رفت. برگشت و گفت: بچه را حرکت داده و او شروع کرده به گریه کردن!
6- وظایف پزشک
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: مَنْ تَطَبَّبَ فَلْيَتَّقِ اللَّهَ وَ لْيَنْصَحْ وَ لْيَجْتَهِدْ. (بحار الأنوار ج 59 ص 74)
پزشک باید خداترس و خیرخواه و کوشا باشد.
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: كُنْ كَالطَّبِيبِ الرَّفِيقِ الَّذِي يَدَعُ الدَّوَاءَ بِحَيْثُ يَنْفَعُ. (بحار الأنوار ج 2 ص 53)
همچون طبیبى رفیق و مهربان باش؛ همان طبیبى که بیمارش را با دوایى سودمند معالجه میکند.
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: كَانَ الْمَسِيحُ (علیه السّلام) يَقُولُ إِنَ التَّارِكَ شِفَاءَ الْمَجْرُوحِ مِنْ جُرْحِهِ شَرِيكٌ لِجَارِحِهِ لَا مَحَالَةَ… (كافی ج 8 ص 345)
مسیح (علیه السلام) فرمود: آنكه درمان كردن زخم زخمديدهاى را واگذارد، ناگزير، شريك كسى است كه زخم را بر بدن وى نشانده است.
7- درمان ممنوع
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: مَنْ ظَهَرَتْ صِحَّتُهُ عَلَى سُقْمِهِ فَيُعَالِجُ نَفْسَهُ بِشَيْءٍ فَمَاتَ فَأَنَا إِلَى اللَّهِ بَرِيءٌ مِنْهُ. (بحار الأنوار ج 59 ص 64)
هر که سلامتش به بیماری بچربد و با چیزی خود را درمان کند و بمیرد، من به خدا از او بیزارم.












ثبت دیدگاه