فهرست مطالب
آداب معاشرت با سالمندان
چکیده
سالمندان و بزرگسالان گروهی از مردم هستند که خداوند عمری دراز به آنان ارزانی کرده است. آداب معاشرت با سالمندان شیوهی تعامل با آنان را به دیگران میآموزد و ارزش سالمندان را نمایان میسازد. سالمندان میتوانند با رعایت دستورات آسمانی از زندگی خود بهره ببرند.
واژه های مرتبط
بزرگسال، احترام، تکریم، بزرگداشت
1- اهمیت احترام به سالمند و بزرگسال
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: إنَّ رَسُولَ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خَطَبَنا ذاتَ يَومٍ فَقال: … وَ قِّرُوا كِبارَكُمْ وَ ارْحَمُوا صِغارَكُمْ وَ صِـلُـوا اَرْحـامَـكُمْ … (بحار الأنوار ج ۹۳ ص ۳۵۷)
روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای ما خطبه (جمعه آخر ماه شعبان در فضیلت ماه مبارک رمضان) خواند و فرمود: … به بزرگترهايتان احترام بگذاريد و با كوچکترها مهربان باشيد و صله رحم کنید…
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: وَقَارُ الشَّيْبِ نُورٌ وَ زِينَةٌ. (عيون الحكم ص 503)
وقار پير، روشنايى و زيور است .
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: وَقَارُ الشَّيْبِ أَحَبُ إِلَيَّ مِنْ نَضَارَةِ الشَّبَابِ. (عيون الحكم ص 504)
سنگینی و وقار پیری برای من دوست داشتنیتر از طراوت جوانی است.
الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: ثَلَاثَةٌ لَا يَجْهَلُ حَقَّهُمْ إِلَّا مُنَافِقٌ مَعْرُوفُ النِّفَاقِ ذُو الشَّيْبَةِ فِي الْإِسْلَامِ وَ حَامِلُ الْقُرْآنِ وَ الْإِمَامُ الْعَادِلُ. (كافی ج 2 ص 658)
سه كسند كه حق آنها را ناديده نمیگيرد، جز شخص منافقى كه به نفاق معروف است: كسى كه مويش را در اسلام سفيد كرده، آن كه قرآن را حفظ كرده است و پيشواى عادل.
الرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: أَ لَا أُنَبِّئُكُمْ بِخِيارِكُمْ قَالُوا بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَطْوَلُكُمْ أَعْمَاراً إِذَا سُدِّدُوا. (مشكاة الأنوار ص 168)
آیا شما را از نیکانتان خبر ندهم؟ عرض کردند: بلی ای رسول خدا (صلی الله علیه وآله). حضرت فرمود: آنها كسانى هستند كه عمر طولانى داشته باشند، البته اگر راه آنها درست باشد.
الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَنَظَرَ إِلَى الشَّيْبِ فِي لِحْيَتِهِ فَقَالَ النَّبِيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نُورٌ. مَنْ شَابَ شَيْبَةً فِي الْإِسْلَامِ كَانَتْ لَهُ نُوراً يَوْمَ الْقِيَامَةِ. (بحار الأنوار ج 73 ص 107)
مردی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سفیدی در ریشش نگاه کرد و فرمود: نور است، هر کس ریش خود را در راه اسلام سفید کند، برایش در قیامت نور خواهد بود.
الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: مَا رَأَيْتُ شَيْئاً أَسْرَعَ إِلَى شَيْءٍ مِنَ الشَّيْبِ إِلَى الْمُؤْمِنِ وَ إِنَّهُ وَقَارٌ لِلْمُؤْمِنِ فِي الدُّنْيَا وَ نُورٌ سَاطِعٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِهِ وَقَّرَ اللَّهُ تَعَالَى خَلِيلَهُ إِبْرَاهِيمَ عَلَيْهِ السَّلَام فَقَالَ مَا هَذَا يَا رَبِّ قَالَ لَهُ هَذَا وَقَارٌ فَقَالَ يَا رَبِّ زِدْنِي وَقَاراً. قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَمِنْ إِجْلَالِ اللَّهِ إِجْلَالُ شَيْبَةِ الْمُؤْمِنِ. (بحار الأنوار ج 73 ص 108)
چیزی را ندیدم شتابانتر به چیزی از سپیدی مو به سوی مؤمن، و همانا آن وقار مؤمن است در دنیا و نوری درخشان در روز قیامت. خدای متعال خلیلش ابراهیم (علیه السلام) را به وسیلهی آن با وقار کرد و او گفت: پروردگارا! این چیست؟ به اوفرمود: این وقار است!. پس گفت: پروردگارا! به وقارم بیفزا! و امام صادق (علیه السّلام) فرمود: پس بزرگداشت موی سپید مؤمن، از بزرگداشت خدا است.
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: كَفَى بِالشَّيْبِ نَذِيراً. (عيون الحكم ص۳۸۶)
موى سفيدِ پيرى، برای ترسیدن(از مرگ) کافی است.
الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامِ: مَا مَشَى الْحُسَيْنُ (عَلَيْهِ السَّلَام) بَيْنَ يَدَيِ الْحَسَنِ (عَلَيْهِ السَّلَام) قَطُّ وَ لَا بَدَرَهُ بِمَنْطِقٍ إِذَا اجْتَمَعَا تَعْظِيماً لَهُ. (مشكاة الأنوار ص 170)
امام حسين (عليه السّلام) هرگز جلوتر از امام حسن (عليه السّلام) راه نمیرفت و هنگامی که با هم بودند، در سخن گفتن (در بین جمع) از امام حسن (علیه السلام) پیشی نمیگرفت.
الرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: الشّيخُ في اَهْلِهِ كالنّبيِ في اُمّتهِ. (بحارالانوار ج 72 ص137)
پيرمرد در ميان خانوادهاش، همچون يك «پيامبر» در ميان امتش است.
الرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: بَجِّلُوا الْمَشَايِخَ فَإِنَّ تَبْجِيلَ الْمَشَايِخِ مِنْ إِجْلَالِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ لَمْ يُبَجِّلْهُمْ فَلَيْسَ مِنَّا. (مشكاة الأنوار ص 168)
بزرگان و پیران را احترام كنيد؛ زيرا تعظيم پیران، احترام به خدای عزیز و بلندمرتبه است و هر كس بزرگان را احترام نكند، از ما نيست.
2- جایگاه سالمند نزد خداوند
الرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: إِذَا بَلَغَ الْمَرْءُ أَرْبَعِينَ سَنَةً آمَنَهُ اللَّهُ مِنَ الْأَدْوَاءِ الثَّلَاثَةِ مِنَ الْجُنُونِ وَ الْجُذَامِ وَ الْبَرَصِ فَإِذَا بَلَغَ الْخَمْسِينَ خَفَّفَ اللَّهُ عَلَيْهِ حِسَابَهُ فَإِذَا بَلَغَ السِّتِّينَ رَزَقَهُ اللَّهُ الْإِنَابَةَ إِلَيْهِ فَإِذَا بَلَغَ السَّبْعِينَ أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ أَهْلُ السَّمَاءِ فَإِذَا بَلَغَ الثَّمَانِينَ أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِإِثْبَاتِ حَسَنَاتِهِ وَ إِلْقَاءِ سَيِّئَاتِهِ فَإِذَا بَلَغَ التِّسْعِينَ غَفَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ كُتِبَ أَسِيرَ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ. (مشكاة الأنوار ص 169)
هر گاه مرد به سن چهل رسيد، خداوند او را از سه مرض مصون مىدارد: جنون، جذام و برص. و هر گاه به پنجاه رسيد، حساب او را سبك مىكند. هر گاه به شصت رسيد، توفيق توبه به او مىدهد. هر گاه به هفتاد رسيد، اهل زمين و آسمان او را دوست مىدارند. هر گاه به هشتاد رسيد، خداوند گناهان او را محو مىكند و حسنات وى را ثابت میکند. و هر گاه به نود رسيد، گناهان گذشته و آينده او را عفو مىكند.
الرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: إِنَّ اللَّهَ لَيُكْرِمُ أَبْنَاءَ السَّبْعِينَ وَ يَسْتَحِي مِنْ أَبْنَاءِ الثَّمَانِينَ أَنْ يُعَذِّبَهُمْ. (مشكاة الأنوار ص 169)
خداوند كسانى را كه به سن هفتاد برسند مورد احترام قرار مىدهد، و از هشتاد سالهها شرم دارد كه آنها را عذاب كند.
الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: يُؤْتَى بِالشَّيْخِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَيُدْفَعُ إِلَيْهِ كِتَابُهُ ظَاهِرُهُ مِمَّا يَلِي النَّاسَ لَا يَرَى إِلَّا مَسَاوِئَ فَيَطُولُ ذَلِكَ عَلَيْهِ فَيَقُولُ يَا رَبِّ أَ تَأْمُرُنِي إِلَى النَّارِ فَيَقُولُ الْجَبَّارُ جَلَّ جَلَالُهُ يَا شَيْخُ إِنِّي أَسْتَحِي أَنْ أُعَذِّبَكَ وَ قَدْ كُنْتَ تُصَلِّي فِي دَارِ الدُّنْيَا اذْهَبُوا بِعَبْدِي إِلَى الْجَنَّةِ. (مشكاة الأنوار ص 170)
پيرمردی را روز قيامت بياورند و نامۀ عملش را به دستش دهند،به طورى كه پشت نامه به سوى مردم باشد، جز بدى و گناه نبيند، و ببيند كه اين نامه بس طولانى است. عرض میكند: پروردگارا! آيا دستور میدهى كه داخل آتش روم؟ خداوند جبّار که بلندمرتبه است جلالت او، مىفرمايد: اى پيرمرد! من شرم دارم كه تو را عذاب كنم، در حالى كه تو در دنيا همواره برايم نماز مىخواندى. بندهی مرا به بهشت ببريد!
3- آداب احترام به سالمند و بزرگسال
الرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: إذا أتاکُم کَریمُ قَومٍ فَأَکرِموهُ . (کافى ج ۲ ص ۶۵۹)
هرگاه بزرگ قومى بر شما وارد شد، گرامىاش بدارید .
الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: جَاءَ رَجُلَانِ إِلَى النَّبِيِّ شَيْخٌ وَ شَابٌّ فَتَكَلَّمَ الشَّابُّ قَبْلَ الشَّيْخِ فَقَالَ النَّبِيُّ الْكَبِيرُ الْكَبِيرُ. (مشكاة الأنوار ص 168)
دو نفر خدمت حضرت رسول (صلى اللَّه عليه و آله) آمدند. يكى پيرمرد و ديگرى جوان بود. جوان قبل از پير به سخن آمد. رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) فرمود: اول بزرگ! بزرگ!
اَلحُسينُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ… مَجْلِسُهُ مَجْلِسُ حِلْمٍ وَ حَيَاءٍ وَ صَبْرٍ وَ أَمَانَةٍ لَا تُرْفَعُ فِيهِ الْأَصْوَاتُ وَ لَا يُوهَنُ فِيهِ الْحُرَمُ وَ لَا تُنْثَى فَلَتَاتُهُ مُتَعَادِلُونَ مُتَفَاضِلُونَ فِيهِ بِالتَّقْوَى مُتَواضِعُونَ يُوَقِّرُونَ فِيهِ الْكَبِيرَ وَ يَرْحَمُونَ فِيهِ الصَّغِيرَ وَ يُؤْثِرُونَ ذَا الْحَاجَةِ وَ يَحْفَظُونَ أَوْ قَالَ يَحُوطُونَ الْغَرِيبَ … (عيون اخبار الرضا ج ۱ ص ۳۱۸)
پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین بودند: … مجلس او مجلس حلم و شرم و صبر و امانت بود، در مجلسِ وى صداها بلند نمیگشت و حرمت كسى هتك و توهينى نمیشد و لغزشهاى كسى آشکار نمیگشت. مجلسيان او همگى در حد تعادل بوده تقوى را رعايت کرده، فروتنى پيشه میكردند. بزرگان احترام مىشدند و كوچكترها مورد رحمت و شفقت قرار مىگرفتند و حاجتمندان را بر خود ترجيح میدادند و بيگانگان را پاس مىداشتند…
الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: عَظِّمُوا كِبَارَكُمْ وَ صِلُوا أَرْحَامَكُمْ وَ لَيْسَ تَصِلُونَهُمْ بِشَيْءٍ أَفْضَلَ مِنْ كَفِّ الْأَذَى عَنْهُمْ. (كافی ج 2 ص 165)
پيران و بزرگان خويش را تعظيم كنيد و بزرگ داريد، و با خويشان صله کنید و هیچ صله رحمی بهتر از آزار نرساندن به آنها نیست.
فِيمَا أَوْصَى بِهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) عِنْدَ وَفَاتِهِ: وَ ارْحَمْ مِنْ أَهْلِكَ الصَّغِيرَ وَ وَقِّرِ مِنْهُمُ الْكَبِيرَ.(بحار الأنوار ج 72 ص 136 )
در وصیت امیرمؤمنان (علیه السلام) هنگام مرگ آمده است: و به خردسالان خاندانت مهرورز، و سالمندشان را احترام کن.
4- آثار احترام به سالمند و بزرگسال
الرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: إِنَّ اللَّهَ لَيَسْتَحِي أَنْ يُعَذِّبَ الشَّيْخَ الْكَبِيرَ. (مشكاة الأنوار ص 168)
خداوند شرم دارد از اينكه پيرمردى را عذاب كند.
الرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: مَنْ وَقَّرَ ذَا شَيْبَةٍ فِي الْإِسْلَامِ آمَنَهُ اللَّهُ مِنْ فَزَعِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ. (بحار الأنوار ج 7 ص 302)
هر کس مسلمان بزرگسالی را گرامی دارد، خداوند او را در قیامت از سختیها و مشکلات در أمان دارد.
الرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: الْبَرَكَةُ مَعَ أَكَابِرِكُمْ. (بحار الأنوار ج 72 ص 137)
بركت و خير ماندگار، همراه بزرگترهای شماست.
الرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: مَا أَكْرَمَ شَابٌّ شَيْخاً إِلَّا قَضَى اللَّهُ لَهُ عِنْدَ سِنِّهِ مَنْ يُكْرِمُهُ. (بحار الأنوار ج 72 ص 137)
هیچ جوانی پیری را گرامی ندارد، جز آن که خدا مقدّر کند برایش کسی را که در سن او برسد، او را گرامی دارد.
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: وَ قِّرُوا كِبَارَكُمْ يُوَقِّرْكُمْ صِغَارُكُمْ. (عيون الحكم ص 504)
به پیران و بزرگانتان احترام بگذارید تا کوچکترها به شما احترام گذارند.
الرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: مِنْ إِجْلَالِ اللَّهِ إِجْلَالُ ذِي الشَّيْبَةِ الْمُسْلِمِ. (كافی ج 2 ص 165)
از نشانههاى تجليل از خداى عزیز و بلندمرتبه، تجليل و بزرگداشت مسلمانى است كه [در اثر پيرى] داراى موى سفيد باشد.
الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُوَقِّرْ كَبِيرَنَا وَ يَرْحَمْ صَغِيرَنَا. (كافی ج 2 ص 165)
از ما نيست هر كه بزرگسالان ما را حرمت ننهد و با خردسالان ما مهربان نباشد.
5- آثار بی احترامی به سالمندان
الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: وَ مَنِ اسْتَخَفَّ بِمُؤْمِنٍ ذِي شَيْبَةٍ أَرْسَلَ اللَّهُ إِلَيْهِ مَنْ يَسْتَخِفُّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ. (كافی ج 2 ص 658)
و هر كسى كه مؤمن پير را سبك شمارد، خدا كسى را به سوى او فرستد تا پيش از مرگش او را سبك شمارد.
6- فواید سالمندان
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: رَأْيُ الشَّيْخِ أَحَبُ إِلَيَّ مِنْ جَلَدِ الْغُلَامِ. (نهج البلاغه حکمت 86)
اندیشهی پیر در نزد من، از دلیری و رشادت جوان محبوبتر است.
7- احترام به پدر و مادر سالمند
اَللهُ تَعالی: وَ قَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَ لَا تَنْهَرْهُمَا وَ قُلْ لَهُمَا قَوْلًا كَرِيمًاً. (اسراء/23)
و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد. اگر يكى از آن دو يا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [حتى] «اوف» هم مگو و به آنان پَرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى.
اَللهُ تَعالی: وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً (اسراء/24)
و پر و بال تواضع خويش را از روى محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر و بگو: پروردگارا! همانگونه كه آنها مرا در كودكى تربيت كردند، مشمول رحمتشان قرارده.
أَبِي وَلَّادٍ الْحَنَّاطِ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ { وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً.} (بقره / 83) مَا هَذَا الْإِحْسَانُ فَقَالَ الْإِحْسَانُ أَنْ تُحْسِنَ صُحْبَتَهُمَا وَ أَنْ لَا تُكَلِّفَهُمَا أَنْ يَسْأَلَاكَ شَيْئاً مِمَّا يَحْتَاجَانِ إِلَيْهِ وَ إِنْ كَانَا مُسْتَغْنِيَيْنِ أَ لَيْسَ يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ { لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ.} (آل عمران/ 92) قَالَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَام) وَ أَمَّا قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: { إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما.} (أسرى/ 23) قَالَ إِنْ أَضْجَرَاكَ فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَ لَا تَنْهَرْهُمَا إِنْ ضَرَبَاكَ قَالَ{ وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا كَرِيماً .} (أسرى/23) قَالَ إِنْ ضَرَبَاكَ فَقُلْ لَهُمَا غَفَرَ اللَّهُ لَكُمَا فَذَلِكَ مِنْكَ قَوْلٌ كَرِيمٌ قَالَ { وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ.} (أسرى/23) قَالَ لَا تَمْلَ عَيْنَيْكَ مِنَ النَّظَرِ إِلَيْهِمَا إِلَّا بِرَحْمَةٍ وَ رِقَّةٍ وَ لَا تَرْفَعْ صَوْتَكَ فَوْقَ أَصْوَاتِهِمَا وَ لَا يَدَكَ فَوْقَ أَيْدِيهِمَا وَ لَا تَقَدَّمْ قُدَّامَهُمَا. (بحار الأنوار ج 71 ص 39 )
ابی ولاد الحناط: پرسیدم از امام صادق (علیه السلام) درباره قول خدای عزیز و بلندمرتبه : {به پدر و مادر احسان کنید.} و اینکه این احسان چیست؟ پاسخ فرمود: رفتارت را با آنها نیکو کنی و اینکه آنان را به تکلف نیندازی تا از تو آنچه را که به آن نیاز دارند، بخواهند، اگرچه ثروتمند باشند. آیا چنین نیست که خدای عزیز و بلندمرتبه میفرماید: {هرگز به نیکوکاری نرسید تا انفاق کنید از آنچه که دوست دارید.} آنگاه حضرت فرمود: اگر يكى از آن دو يا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسيدند، به آنها [حتى] «اوف» مگو و به آنان پَرخاش مكن. و فرمود: اگر تو را دلتنگ کردند به آنها «اوف» مگو. و اگر تو را زدند، به آنان پَرخاش مکن. فرمود: {و به ایشان گفتاری محترمانه بگو.} فرمود: اگر تو را زدند، به آنها بگو: خدا بیامرزدتان! این است گفتار محترمانه تو. و فرمود: { و با مهرورزی در برابر آنها، فروتن باش.} و فرمود: به آنها خیره مشو! مگر به مهربانی و دلسوزی، و بر آنها بانگ مزن و دست بالای دستشان بر نیاور و از آنها گام پیش نگذار.
زَكَرِيَّا بْنِ إِبْرَاهِيمَ: كُنْتُ نَصْرَانِيّاً فَأَسْلَمْتُ وَ حَجَجْتُ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَقُلْتُ إِنِّي كُنْتُ عَلَى النَّصْرَانِيَّةِ وَ إِنِّي أَسْلَمْتُ فَقَالَ وَ أَيَّ شَيْءٍ رَأَيْتَ فِي الْإِسْلَامِ قُلْتُ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ: { ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ.} (الشورى/ 52) فَقَالَ لَقَدْ هَدَاكَ اللَّهُ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ اهْدِهِ ثَلَاثاً سَلْ عَمَّا شِئْتَ يَا بُنَيَّ فَقُلْتُ إِنَّ أَبِي وَ أُمِّي عَلَى النَّصْرَانِيَّةِ وَ أَهْلَ بَيْتِي وَ أُمِّي مَكْفُوفَةُ الْبَصَرِ فَأَكُونُ مَعَهُمْ وَ آكُلُ فِي آنِيَتِهِمْ فَقَالَ يَأْكُلُونَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ فَقُلْتُ لَا وَ لَا يَمَسُّونَهُ فَقَالَ لَا بَأْسَ فَانْظُرْ أُمَّكَ فَبَرَّهَا فَإِذَا مَاتَتْ فَلَا تَكِلْهَا إِلَى غَيْرِكَ كُنْ أَنْتَ الَّذِي تَقُومُ بِشَأْنِهَا وَ لَا تُخْبِرَنَّ أَحَداً أَنَّكَ أَتَيْتَنِي حَتَّى تَأْتِيَنِي بِمِنًى إِنْ شَاءَ اللَّهُ قَالَ فَأَتَيْتُهُ بِمِنًى وَ النَّاسُ حَوْلَهُ كَأَنَّهُ مُعَلِّمُ صِبْيَانٍ هَذَا يَسْأَلُهُ وَ هَذَا يَسْأَلُهُ فَلَمَّا قَدِمْتُ الْكُوفَةَ أَلْطَفْتُ لِأُمِّي وَ كُنْتُ أُطْعِمُهَا وَ أَفْلِي ثَوْبَهَا وَ رَأْسَهَا وَ أَخْدُمُهَا فَقَالَتْ لِي يَا بُنَيَّ مَا كُنْتَ تَصْنَعُ بِي هَذَا وَ أَنْتَ عَلَى دِينِي فَمَا الَّذِي أَرَى مِنْكَ مُنْذُ هَاجَرْتَ فَدَخَلْتَ فِي الْحَنِيفِيَّةِ فَقُلْتُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ نَبِيِّنَا أَمَرَنِي بِهَذَا فَقَالَتْ هَذَا الرَّجُلُ هُوَ نَبِيٌّ فَقُلْتُ لَا وَ لَكِنَّهُ ابْنُ نَبِيٍّ فَقَالَتْ يَا بُنَيَّ هَذَا نَبِيٌّ إِنَّ هَذِهِ وَصَايَا الْأَنْبِيَاءِ فَقُلْتُ يَا أُمَّهْ إِنَّهُ لَيْسَ يَكُونُ بَعْدَ نَبِيِّنَا نَبِيٌّ وَ لَكِنَّهُ ابْنُهُ فَقَالَتْ يَا بُنَيَّ دِينُكَ خَيْرُ دِينٍ اعْرِضْهُ عَلَيَّ فَعَرَضْتُهُ عَلَيْهَا فَدَخَلَتْ فِي الْإِسْلَامِ وَ عَلَّمْتُهَا فَصَلَّتِ الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ وَ الْمَغْرِبَ وَ الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ ثُمَّ عَرَضَ لَهَا عَارِضٌ فِي اللَّيْلِ فَقَالَتْ يَا بُنَيَّ أَعِدْ عَلَيَّ مَا عَلَّمْتَنِي فَأَعَدْتُهُ عَلَيْهَا فَأَقَرَّتْ بِهِ وَ مَاتَتْ فَلَمَّا أَصْبَحَتْ كَانَ الْمُسْلِمُونَ الَّذِينَ غَسَّلُوهَا وَ كُنْتُ أَنَا الَّذِي صَلَّيْتُ عَلَيْهَا وَ نَزَلْتُ فِي قَبْرِهَا. (بحار الأنوار ج 71 ص 53)
زكريا بن ابراهيم: من نصرانى بودم و مسلمان شدم و حج گزاردم. سپس خدمت امام صادق (عليه السّلام) رسيدم و عرض كردم:من نصرانى بودم و مسلمان شدم. فرمود: از اسلام چه ديدى؟گفتم:قول خدای عزیز و بلندمرتبه: { نمىدانستى كتاب و ايمان چيست، ولى ما آن را نورى قرار داديم كه هر كه را بخواهيم بدان هدايت كنيم.} حضرت فرمود: محقّقا خدا تو را هدايت فرموده است. آن گاه سه مرتبه فرمود: خدايا! هدايتش فرما. پسر جان! هر چه خواهى بپرس. عرض كردم: پدر و مادر و خانوادۀ من نصرانى هستند و مادرم نابيناست. آیا من با آنها باشم و در ظرف آنها غذا بخورم؟ فرمود: آنها گوشت خوك مى خورند؟ عرض كردم: نه. با آن تماس هم نمى گيرند. فرمود: مانعى ندارد. مواظب مادرت باش و با او خوشرفتارى كن،و چون فوت کرد، او را به ديگرى وامگذار. خودت به كارش اقدام كن و به كسى نگو كه نزد من آمده اى تا در مِنا پيش من آيى.ان شاء اللّٰه.
زكريا گويد:من در مِنا خدمت حضرت رفتم، در حالى كه مردم گِردش را گرفته بودند، و او مانند معلم كودكان بود كه گاهى اين و گاهى آن از او سؤال مىكرد.سپس چون به كوفه رفتم، نسبت به مادرم مهربانى كردم، و خودم به او غذا مىدادم و جامه و سرش را از آلودگی پاك مىكردم و خدمتگزارش بودم. مادرم به من گفت:پسر جان! تو زمانى كه دين مرا داشتى با من چنين رفتارى نمى كردى! اين چه رفتاری است كه از تو مى بينم از زمانى كه از دين ما رفتهاى و به دين حنفيه گرويدهاى؟ به مادرم گفتم:مردى از فرزندان پيغمبر ما به من چنين دستور داده است.مادرم گفت: آن مرد پيغمبر است؟ گفتم: نه، بلكه پسر يكى از پيغمبرانست. مادرم گفت: پسر جان! اين مرد پيغمبر است. زيرا دستورى كه به تو داده، از سفارشات پيغمبران است. گفتم: مادر، بعد از پيغمبرِ ما پيغمبرى نباشد و او پسر پيغمبر است. مادرم گفت: دين تو بهترين دين است. آن را بر من عرضه كن. من به او عرضه داشتم و او مسلمان شد! و من هم نماز را به او آموختم. او هم نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را خواند. در شب، بيمارى بر او غلبه یافت و به من گفت: پسر جان! آنچه به من آموختى، دوباره به من بياموز. من آنها را تكرار كردم. مادرم اقرار كرد و از دنيا رفت. چون صبح شد، مسلمانها غسلش دادند و كفنش كردند و خودم بر او نماز خواندم و در قبرش گذاشتم.
إِبْرَاهِيمَ بْنِ شُعَيْبٍ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) إِنََّ أَبِي قَدْ كَبِرَ جِدّاً وَ ضَعُفَ فَنَحْنُ نَحْمِلُهُ إِذَا أَرَادَ الْحَاجَةَ فَقَالَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَلِيَ ذَلِكَ مِنْهُ فَافْعَلْ وَ لَقِّمْهُ بِيَدِكَ فَإِنَّهُ جُنَّةٌ لَكَ غَداً. (بحار الأنوار ج 71 ص 56)
ابراهيم ابن شُعيب: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: من پدرى دارم كه بسيار پير و شكسته شده است. و ما او را براى انجام حاجت و كارهايش بر دوش و در بَغَل مىگيريم.
حضرت فرمود: تا جايى كه توان دارى بر اين كار ادامه بده! با دست خود برايش لقمه بگير. همانا كه براى فردايت سپرى (در برابر آتش جهنم) خواهد بود.
8- مسئولیت بزرگسالان
الرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: إِذَا بَلَغَ الرَّجُلُ أَرْبَعِينَ سَنَةً وَ لَمْ يَغْلِبْ خَيْرُهُ شَرَّهُ قَبَّلَ الشَّيْطَانُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ قَالَ هَذَا وَجْهٌ لَا يُفْلِحُ. (مشكاة الأنوار ص 169)
هر گاه فردى چهل ساله شود و خيرش بر شرش غالب نگردد، شیطان بر پیشانی او بوسه زند و گوید: اين چهرهای است که رستگار نمىشود!












ثبت دیدگاه