آداب حج
چکیده
آداب حج را از عهد حضرت آدم رعایت میکردند و تاکنون هم ادامه دارد. حج از ارکان پنجگانه دین است و برای کسی که توانایی و استطاعت جسمی و مالی دارد، انجام آن در ماه ذیحجه و در کشور عربستان در شهر مکّه واجب خواهد بود و در این حکم، مرد و زن یکسان هستند و این نوع حج تمتع نام دارد. البته نوع دیگر از حج، عُمره نام دارد که در ماههای دیگر انجام میشود و آسانتر از حج تمتع است. اما حج اقسام دیگری هم دارد. از حکمتهای حج اجتماع مسلمانان در یک مکان و آگاهی از دیانت و احوال یکدیگر و اظهار یکتا پرستی و توحید و همبستگی دینی است.
1- معنی حجّ
حجّ به معنی قصد است. طبرسی میفرماید: در لغت به معنی قصد پی در پی و در شریعت قصد خانه خداست برای عمل… {فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ اَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ اَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما} «هر که بیت را قصد کند (عمل حجّ آورد) یا عمره انجام دهد بر او گناهی نیست که بر صفا و مروه طواف کند.»
2- اعمال قبل از حج
2-1- آمادگى
اللهُ تَعالى: الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى وَ اتَّقُونِ يا أُولِي الْأَلْبابِ. (بقره / 197)
حجّ، در ماههاى معيّنى است. پس هر كس در اين [ماه] ها، حجّ را [بر خود] واجب گرداند، [بداند كه] در اثناى حجّ، همبسترى و گناه و جدال [روا] نيست، و هر كار نيكى انجام مىدهيد، خدا آن را مىداند. و براى خود، توشه برگيريد كه در حقيقت، بهترين توشه، پرهيزگارى است. و اى خردمندان! از من، پروا كنيد.
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: إذا أرَدتُمُ الحَجَّ فَتَقَدَّموا في شِرَى الحَوائِجِ بِبَعضِ ما يُقَوّيكُم عَلَى السَّفَرِ فَإِنَّ اللّهَ عزّ و جلّ يَقولُ: { وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً. } (توبه/ 46). (بحار الأنوار ج 10 ص96 )
هرگاه خواستيد به حجّ برويد، ابتدا برخى از آنچه شما را در سفر، تقويت مىكند، خريدارى كنيد؛ چرا كه خدای عزیز و بلندمرتبه مىفرمايد: {اگر تصميمِ بيرون رفتن داشتند، براى آن، امكانات فراهم مىكردند.}
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: – لِعيسَى بنِ أبي مَنصورٍ- : يَا عِيسَى إِنِّي أُحِبُّ أَنْ يَرَاكَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيمَا بَيْنَ الْحَجِ إِلَى الْحَجِ وَ أَنْتَ تَتَهَيَّأُ لِلْحَجِّ. (كافی ج 4 ص281)
امام صادق (عليه السّلام) – به عيسى بن ابى منصور-: اى عيسى! دوست دارم كه خداوندِ عزیز و بلند مرتبه تو را در فاصله بين دو حجّ، در حال آماده شدن براى حجّ ببيند.
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: لَو أنَّ أحَدَكُم إذا رَبحَ الرِّبحَ أخَذَ مِنهُ الشَّيءَ فَعَزَلَهُ فَقالَ: هذا لِلحَجِّ و إذا رَبحَ أخَذَ مِنهُ و قالَ: هذا لِلحَجِّ جاءَ إبّانُ الحَجِّ و قَدِ اجتَمَعَت لَهُ نَفَقَةُ عَزمِ اللّهِ فَخَرَجَ و لكِنَّ أحَدَكُم يَربَحُ الرِّبحَ فَيُنفِقُهُ فَإِذا جاءَ إبّانُ الحَجِّ أرادَ أن يُخرِجَ ذلِكَ مِن رَأسِ مالِهِ فَيَشُقَّ عَلَيهِ. (كافی ج 4 ص 280)
هرگاه يكى از شما از سودى كه مىبرَد، چيزى بردارد و كنار بگذارد و بگويد: ” اين براى حج”، باز اگر سودى ببرد، مقدارى كنار بگذارد و بگويد: “اين براى حجّ” و موسم حجّ كه فرا برسد، نزد او خرجىِ سفر فراهم باشد، خدا هم براى او حجّ را مقدّر مىكند و او به حج مىرود. ولى برخى از شما، سودى كه به دست آورده است، خرج مىكند و هنگام حجّ كه مىرسد، مىخواهد هزينه سفر را از سرمايهاش بردارد، در نتيجه، برايش دشوار مىآيد.
2-2- اخلاص
اَلرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: يَأتي عَلَى النّاسِ زَمانٌ يَكونُ فيهِ حَجُّ المُلوكِ نُزهَةً و حَجُّ الأَغنِياءِ تِجارَةً، و حَجُّ المَساكينِ مَسأَلَةً. (وسائل الشيعه ج 11 ص 60 )
زمانى بر مردم خواهد آمد كه حجِ زمامداران، تفريح است، حجِ ثروتمندان، تجارت است و حجِ فقيران، نيازخواهى است.
اَلْبَاقِرُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: إنَّ النَّبِيَّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حَمَلَ جِهازَهُ عَلى راحِلَتِهِ قالَ: هذِهِ حَجَّةٌ لا رِياءَ فيها و لا سُمعَةَ. (بحار الأنوار ج 96 ص 120)
پيامبر خدا، بار و وسايل خود را بر روى مَركب نهاد و فرمود: اين، حجّى است كه در آن، ريا و خودنمايى نيست.
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: الحَجُّ حَجّانِ: حَجٌّ لِلَّهِ و حَجٌّ لِلنّاسِ، فَمَن حَجَّ لِلَّهِ كانَ ثَوابُهُ عَلَى اللّهِ الجَنَّةَ، و مَن حَجَّ لِلنّاسِ كانَ ثَوابُهُ عَلَى النّاسِ يَومَ القِيامَةِ. (بحار الأنوار ج 96 ص 24)
حجّ، دو گونه است: حجّى براى خداست و حجّى براى مردم. پس كسى كه براى خدا حجّ بگزارد، خداوند، پاداش او را بهشت قرار مىدهد، و كسى كه براى مردم حجّ كند، در قيامت، پاداش او بر عهدهی مردم است.
2-3- شتاب
اَلرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: مَن أرادَ الحَجَّ فَليَتَعَجَّل، فَإِنَّهُ قَد يَمرِضُ المَريضُ و تَضِلُّ الضّالَّةُ و تَعرِضُ الحاجَةُ. (عوالي اللآلي ج 1 ص 86)
هركس مىخواهد به حجّ برود، پس بشتابد؛ چون شايد بيمار شود، راه را گم كند و يا كارى پيش آيد.
2-4- ياد گرفتن مناسك حجّ
اللهُ تَعالى: رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ. (بقره /128)
پروردگارا! ما را تسليم [فرمان] خود قرار ده و از نسل ما، امّتى فرمانبُردار خود [پديد آور] و آداب دينى ما را به ما نشان ده؛ و بر ما ببخشاى، كه تويى توبه پذيرِ مهربان.
زُرارَة: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) : جَعَلَنِيَ اللّهُ فِداكَ أسأَلُكَ فِي الحَجِّ مُنذُ أربَعينَ عامًا فَتُفتيني! فَقالَ: يا زُرارَةُ بَيتٌ يُحَجُّ قَبلَ آدَمَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) بِأَلفَي عامٍ تُريدُ أن تَفنى مَسائِلُهُ في أربَعينَ عامًا. (كتاب من لا يحضره الفقيه ج2 ص519)
زراره : به امام صادق (عليه السّلام) عرض کردم: فدايت شوم! چهل سال است كه درباره حجّ از شما مىپرسم و به من، فتوا مىدهى! فرمود: اى زراره! خانهاى كه از دو هزار سال پيش از آدم (عليه السّلام) حجّ [و زيارت] مىشده، مىخواهى مسائل آن، در چهل سال تمام شود؟
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: إنَّما لَبَّى النَّبِيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عَلَى البَيداءِ لِأَنَّ النّاسَ لَم يَكونوا يَعرِفونَ التَّلبِيَةَ، فَأَحَبَّ أن يُعَلِّمَهُم كَيفَ التَّلبِيَةُ. (كافی ج 4 ص 334)
پيامبر (صلى الله عليه و آله) از اين رو در صحرای بَيداء لبّيك گفت، چون مردم لبّيك گفتن را نمىدانستند. دوست داشت كه چگونگىِ لبّيك گويى [و اعمال مربوط به آن ]را به آنان بياموزد.
أبي حَنيفَةَ النُّعمانِ بنِ ثابِتٍ: لَو لا جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ ما عَلِمَ النّاسُ مَناسِكَ حَجِّهِم. (من لا يحضره الفقيه ج 2 ص 519)
ابو حنيفه نعمان بن ثابت: اگر جعفر بن محمّد (عليهما السّلام) نبود، مردم، مناسك حجّ خود را نمىدانستند.
2-5- حلال كردن مال
اَلرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: مَن تَجَهَّزَ و في جَهازِهِ عَلَمٌ حَرامٌ لَم يَقبَلِ اللّهُ مِنهُ الحَجَّ. (بحار الأنوار ج 96 ص 120)
هركس خود را براى سفر آماده سازد و در وسايلش [حتّى] پرچم حرامى باشد، خداوند، حجّش را نمىپذيرد.
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: إذَا اكتَسَبَ الرَّجُلُ مالًا مِن غَيرِ حِلِّهِ، ثُمَّ حَجَّ فَلَبّى نودِيَ: لا لَبَّيكَ و لا سَعدَيكَ، و إن كانَ مِن حِلِّهِ فَلَبّى نودِيَ: لَبَّيكَ و سَعدَيكَ. (كافی ج 5 ص 124)
كسى كه از راه غيرِ حلال، مالى به دست آورد، سپس حجّ برود و لبّيك (اجابت باد تو را) بگويد، ندا مىرسد كه: چه لبّيكى؟ و چه خوشامدى؟ و اگر از راه حلال باشد، ندا مىرسد: اجابت باد تو را ، و خوشامدی.
اَلْكَاظِمُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: إنّا أهلُ بَيتٍ حَجُّ صَرورَتِنا و مُهورُ نِسائِنا و أكفانُنا مِن طَهورِ أموالِنا. (بحار الأنوار ج 75 ص 324)
اوّلين حجّ خاندان ما و مهريهی زنانمان و كفنهاى ما، از دارايى پاكيزهی ماست.
2-6- پاكيزگىِ رهتوشه
اَلرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: قَالَ مَا مِنْ نَفَقَةٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ نَفَقَةِ قَصْدٍ وَ يُبْغِضُ الْإِسْرَافَ إِلَّا فِي الْحَجِ وَ الْعُمْرَةِ فَرَحِمَ اللَّهُ مُؤْمِناً كَسَبَ طَيِّباً وَ أَنْفَقَ مِنْ قَصْدٍ أَوْ قَدَّمَ فَضْلًا. (من لا يحضره الفقيه ج 3 ص 167)
هيچ خرجىاى نزد خداى عزیز و بلندمرتبه، محبوبتر از ميانهروى در خرجى نيست و خداوند، از اسرافْ نفرت دارد، مگر در حجّ و عمره. پس رحمت خدا بر مؤمنى كه مالِ پاكيزه به دست آورد و با ميانهروى خرج كند، يا نيكى و احسانى را پيش فرستد!
اَلرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: كُلُّ نَعيمٍ مَسؤولٌ عَنهُ صاحِبُهُ، إلّا ما كانَ في غَزوٍ أو حَجٍّ. (بحار الأنوار ج 96 ص 15)
از هر صاحب نعمتى، نسبت به آن نعمت، سؤال خواهد شد [كه چگونه خرج كرده است]، مگر آنچه در جهاد يا حجّ، مصرف شود.
2-7- دعا هنگام عزیمت به سفر حجّ
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: إذا خَرَجتَ مِن بَيتِكَ تُريدُ الحَجَّ و العُمرَةَ إن شاءَ اللّهُ فَادعُ دُعاءَ الفَرَجِ، و هُوَ: لا إلهَ إلَّا اللّهُ الحَليمُ الكَريمُ، لا إلهَ إلَّا اللّهُ العَلِيُّ العَظيمُ، سُبحانَ اللّهِ رَبِّ السَّماواتِ السَّبعِ، و رَبِّ الأَرَضينَ السَّبعِ، و رَبِّ العَرشِ العَظيمِ، و الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمينَ.
ثُمَّ قُل: اللَّهُمَّ كُن لي جارًا مِن كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ، و مِن كُلِّ شَيطانٍ مَريد.
ثُمَّ قُل: بِسمِ اللّهِ دَخَلتُ، و بِسمِ اللّهِ خَرَجتُ، و في سَبيلِ اللّهِ. اللَّهُمَّ إنّي اقَدِّمُ بَينَ يَدَي نِسياني و عَجَلَتي بِسمِ اللّهِ و ما شاءَ اللّهُ في سَفَري هذا، ذَكَرتُهُ أو نَسيتُهُ. اللَّهُمَّ أنتَ المُستَعانُ عَلَى الامورِ كُلِّها، و أنتَ الصّاحِبُ فِي السَّفَرِ و الخَليفَةُ فِي الأَهلِ. اللَّهُمَّ هَوِّن عَلَينا سَفَرَنا، و اطوِ لَنَا الأَرضَ، و سَيِّرنا فيها بِطاعَتِكَ و طاعَةِ رَسولِكَ. اللَّهُمَّ أصلِح لَنا ظَهرَنا، و بارِك لَنا فيما رَزَقتَنا، و قِنا عَذابَ النّارِ. اللَّهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِن وَعثاءِ السَّفَرِ، و كَآبَةِ المُنقَلَبِ، و سوءِ المَنظَرِ فِي الأَهلِ و المالِ و الوَلَدِ. اللَّهُمَّ أنتَ عَضُدي و ناصِري، بِكَ أحُلُّ و بِكَ أسيرُ. اللَّهُمَّ إنّي أسأَلُكَ في سَفَري هذَا السُّرورَ و العَمَلَ بِما يُرضيكَ عَنّي. اللَّهُمَّ اقطَع عَنّي بُعدَهُ و مَشَقَّتَهُ، و اصحَبني فيهِ، و اخلُفني في أهلي بِخَيرٍ، و لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلّا بِاللَّهِ. اللَّهُمَّ إنّي عَبدُكَ و هذا حُملانُكَ و الوَجهُ وَجهُكَ و السَّفَرُ إلَيكَ، و قَدِ اطَّلَعتَ عَلى ما لَم يَطَّلِع عَلَيهِ أحَدٌ، فَاجعَل سَفَري هذا كَفَّارَةً لِما قَبلَهُ مِن ذُنوبي، و كُن عَونًا لي عَلَيهِ، و اكفِني وَعثَهُ و مَشَقَّتَهُ، و لَقِّني مِنَ القَولِ و العَمَلِ رِضاكَ، فَإِنَّما أنَا عَبدُكَ و بِكَ و لَكَ… (كافی ج 4 ص 284)
هرگاه از خانهات به قصد سفر حجّ و عمره بيرون مىروى، دعاى فرج را بخوان، كه چنين است: هيچ خدايى جز خداى بردبارِ بزرگوار نيست.هيچ خدايى جز خداى والا و بزرگ نيست. منزّه است خداى آسمانهاى هفتگانه و زمينهاى هفتگانه و پروردگار بزرگِ عرش! و ستايش، مخصوص پروردگارِ جهانيان است.
سپس بگو: خدايا! پناه من باش در مقابلِ هر طغيانگرِ سركش و هر شيطانِ نافرمان.
سپس بگو: به نام خدا، وارد شدم و به نام خدا و در راه خدا، خارج شدم. پروردگارا! من،” بسم اللّه” و” ما شاء اللّه” را در مقابل فراموشى و شتابم در اينسفر، پيش مىآورم، چه به ياد داشته باشم و چه فراموش كنم. خدايا! در همه كارها، تو يارىكنندهاى. تو، همراهِ مسافر و جانشين اويى در خانوادهاش. خدايا! سفرمان را آسان كن و زمين را زيرِ پايمان، درهم پيچ [كه زود به مقصد برسيم] و سيرمان را در آن، همراه با طاعت خود و پيامبرت قرار ده. خدايا! نسل ما را صالح گردان و در آنچه به ما روزى مىدهى، بركت قرار ده و ما را از عذاب آتش، نگه دار. خدايا! از رنج سفر و بدْفرجامى و بدْمنظرى در خانواده و مال و فرزند، به تو پناه مىبرم. خدايا! تو، بازو و ياور منى. به كمك تو فرود مىآيم و سفر مىكنم. خدايا! در اين سفر، انجام دادن آنچه را كه تو بر من مىپسندى و شادى از آن را مىطلبم. خدايا! رنج و دورى راه را بر من، قطع كن، همراه من باش و در خانوادهام به نيكى، جانشين من باش. و هيچ نيرويى، جز از تو نيست. خدايا! من، بنده توام و اينها رهتوشه من است. مقصدم تويى و سفر، به سوى توست و تو از چيزى آگاهى كه كسى از آن، آگاه نيست. پس سفرم را كفّاره گناهان گذشتهام قرار بده و در اين سفر، ياورم باش و رنج و مشقّت سفر را آسان ساز و سخن و عملى را كه رضاى توست، به من تلقين نما، كه من، فقط بندهی تو و با تو و براى توام…
3- وظایف حاجیان
3-1- خوش اخلاقی
اَلْبَاقِرُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: ما يُعبَأُ مَن يَسلُكُ هذَا الطَّريقَ إذا لَم يَكُن فيهِ ثَلاثُ خِصالٍ: وَرَعٌ يَحجِزُهُ عَن مَعاصِي اللّهِ، و حِلمٌ يَملِكُ بِهِ غَضَبَهُ، و حُسنُ الصُّحبَةِ لِمَن صَحِبَهُ. (بحار الأنوار ج 96 ص 121)
چه بهره مىبرد كسى كه اين راه را مىپيمايد، اگر اين سه خصلت در او نباشد: پرهيزگارى، كه او را از نافرمانىهاى خدا بازدارد؛ بردبارى، كه به وسيلهی آن بر خشم خود مالك شود؛ و همراهىِ خوب با مصاحبان خود.
اَلْبَاقِرُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: ما يُعبَأُ بِمَن يَؤمُّ هذا البَيتَ إذا لَم يَكُن فيهِ ثَلاثُ خِصالٍ: خُلُقٌ يُخالِقُ بِهِ مَن صَحِبَهُ، وَ حِلمٌ يَملِكُ بِهِ غَضَبَهُ، وَ وَرَعٌ يَحجُزُهُ عَن مَحارِمِ اللّهِ عزّ و جلّ. (كافی ج 4 ص 285)
هركس آهنگ اين خانه (كعبه) را داشته باشد و سه خصلت در او نباشد، چندان قابل اعتنا نيست: خويى كه با آن، با همسفرش سازگارى كند؛ بردبارى، كه خشمش را مهار کند؛ و پارسايى، كه او را از حرامهاى خداى عزیز و بلندمرتبه باز دارد.
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: اتَّقِ الْمُفَاخَرَةَ وَ عَلَيْكَ بِوَرَعٍ يَحْجُزُكَ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ { ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ.} (حجّ/ 28). (كافی ج 4 ص 338)
از مفاخره بپرهيز و بر تو باد پرهيزگارى! كه تو را از نافرمانىهاى خدا باز دارد. همانا خداى عزیز و بلندمرتبه مىفرمايد: {پس آلودگى خود را وانهند و به نذرهاى خود، وفا كنند و بر گِرد خانهی كعبه طواف كنند.}
أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ {ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ.} (حج/ 2) قَالَ هُوَ الْحُفُوفُ وَ الشَّعَثُ قَالَ وَ مِنَ التَّفَثِ أَنْ تَتَكَلَّمَ فِي إِحْرَامِكَ بِكَلَامٍ قَبِيحٍ فَإِذَا دَخَلْتَ مَكَّةَ فَطُفْتَ بِالْبَيْتِ وَ تَكَلَّمْتَ بِكَلَامٍ طَيِّبٍ كَانَ ذَلِكَ كَفَّارَتَهُ. (بحار الأنوار ج 96 ص 317)
امام صادق (علیه السلام) درباره این سخن خدای عزیز و بلندمرتبه: {سپس باید آلودگی خود را بزدایند.}، فرمود: تفث، پراکندگی و آشفتگی است. و فرمود: و سخن زشت گفتن در احرام نیز جزو آن است و زمانی که به مکّه وارد شدی و به گرد کعبه طواف کردی و سخن نیکو بر زبان راندی، آن کفاره گناهت خواهد بود.
3-2- كمك به همراهان
إسماعيلِ الخَثعَمِيّ: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): إنّا إذا قَدِمنا مَكَّةَ ذَهَبَ أصحابُنا يَطوفونَ و يَترُكوني أحفَظُ مَتاعَهُم، قالَ: أنتَ أعظَمُهُم أجرًا. (كافی ج 4 ص 545)
اسماعيل خَثعَمى: به امام صادق (عليه السّلام) عرض کردم: وقتى ما به مكّه مىرسيم، همراهانِ ما به طواف مىروند و مرا براى نگهدارىِ وسايلشان مىگذارند. فرمود: پاداش تو، بيش از آنان است.
مُرازِمِ بنِ حَكيم: زامَلتُ مُحَمَّدَ بنَ مُصادِفٍ، فَلَمّا دَخَلنَا المَدينَةَ اعتَلَلتُ، فَكانَ يَمضي إلَى المَسجِدِ و يَدَعُني وَحدي، فَشَكَوتُ ذلِكَ إلى مُصادِفٍ، فَأَخبَرَ بِهِ أبا عَبدِ اللّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) ، فَأَرسَلَ إلَيهِ: قُعودُكَ عِندَهُ أفضَلُ مِن صَلاتِكَ فِي المَسجِدِ. (كافی ج 4 ص 545)
مُرازم بن حَكيم: با محمّد بن مُصادف، همراه بودم. چون به مدينه وارد شديم، بيمار گشتم. او به مسجد مىرفت و مرا، تنها مىگذاشت. از اين کار به مُصادف (پدر او) شِكوه كردم. او هم به امام صادق (عليه السّلام) خبر داد. حضرت به او چنين پيغام فرستاد: نشستن تو كنار او، برتر از نماز خواندنت در مسجد است.
3-3- مواظبت از رهتوشه
أَبِي بَصِيرٍ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) عَنِ الْمُحْرِمِ يَشُدُّ عَلَى بَطْنِهِ الْمِنْطَقَةَ الَّتِي فِيهَا نَفَقَتُهُ قَالَ يَسْتَوْثِقُ مِنْهَا فَإِنَّهَا تَمَامُ الْحَجَّةِ. (بحار الأنوار ج 96 ص 144)
ابو بصیر: از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: آیا مُحرِم میتواند بر شکمش همیان (نوعی کیسه پول و…) که خرجی اش در آن است بندد؟ امام فرمود: از آن مطمئن گردد که با همان می تواند حجّش را به اتمام رساند.
صَفوانَ الجَمّالِ: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): إنَّ مَعي أهلي و أنَا اريدُ الحَجَّ، فَأَشُدُّ نَفَقَتي في حِقوي؟ قالَ: نَعَم، فَإِنَّ أبي (عَلَيْهِ السَّلَامُ) كانَ يَقولُ: مِن قُوَّةِ المُسافِرِ حِفظُ نَفَقَتِهِ. (بحار الأنوار ج96 ص122)
صفوان جمّال: به امام صادق (عليه السّلام) عرض کردم: همراه خانوادهام قصد حجّ دارم، نفقهام را به كمرم مىبندم. (نظر شما چيست؟) فرمود: آرى (عيبى ندارد). پدرم مىفرمود: حفظ كردن خرجى، از توانمندى مسافر است.
3-4- اقامت در مكّه پيش از حجّ
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: مُقامُ يَومٍ قَبلَ الحَجِّ أفضَلُ مِن مُقامِ يَومَينِ بَعدَ الحَجِّ. (كتاب من لا يحضره الفقيه ج 2 ص 525)
يك روز قبل از حج [در مكّه] ماندن، بهتر از دو روز ماندنِ پس از حجّ است.
3-5- شريك ساختن ديگران در ثواب حجّ
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: – لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ لَمّا سَأَلَهُ عَنِ الرَّجُلِ يُشرِكُ أباهُ و أخاهُ و قَرابَتَهُ في حَجِّهِ-: إذًا يُكتَبُ لَكَ حَجٌّ مِثلَ حَجِّهِم، و تَزدادُ أجرًا بِما وَصَلتَ. (كافی ج 4 ص 316)
امام صادق (عليه السّلام) – در پاسخ به هِشام بن حَكَم كه درباره كسى كه پدر و برادر و بستگانش را در حجّ خود شريك سازد، پرسيده بود- : در اين صورت، براى تو پاداش حجّى مثل حجّ آنان، نوشته مىشود و پاداشى هم به خاطر صِله رَحِم به تو افزوده مىشود.
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: لَو أشرَكتَ ألفًا في حَجَّتِكَ لَكانَ لِكُلِّ واحِدٍ حَجَّةٌ، مِن غَيرِ أن تَنقُصَ حَجَّتُكَ شَيئًا. (كافی ج 4 ص 317)
اگر هزار نفر را هم در حجّ خود شريك سازى، براى هريك، [پاداش] يك حجّ خواهد بود، بىآنكه از [پاداش] حجّ تو، چيزى كاسته شود.
3-6- طواف به نيابت از امامان
موسَى بنِ القاسِم: قُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ الثّاني(عَلَيْهِ السَّلَامُ): قَد أرَدتُ أن أطوفَعَنكَ و عَن أبيكَ، فَقيلَ لي: إنَّ الأَوصِياءَ لا يُطافُ عَنهُم. فَقالَ لي: بَل طُف ما أمكَنَكَ، فَإِنّه جائِزٌ.
ثُمَّ قُلتُ لَهُ بَعدَ ذلِكَ بِثَلاثِ سِنينَ: إنّي كُنتُ استَأذَنتُكَ فِي الطَّوافِ عَنكَ و عَن أبيكَ فَأَذِنتَ لي في ذلِكَ، فَطُفتُ عَنكُما ما شاءَ اللّهُ، ثُمَّ وَقَعَ في قَلبي شَيءٌ فَعَمِلتُ بِهِ.
قالَ: و ما هُوَ؟ قُلتُ: طُفتُ يَومًا عَن رَسولِ اللّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، فَقالَ ثَلاثَ مَرّاتٍ: صَلَّى اللّهُ عَلى رَسولِ اللّهِ. ثُمَّ اليَومَ الثّانِيَ عَن أميرِ المُؤمِنينَ ، ثُمَّ طُفتُ اليَومَ الثّالِثَ عَنِ الحَسَنِ ، و الرّابِعَ عَنِ الحُسَينِ ، و الخامِسَ عَن عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ ، و السّادِسَ عَن أبي جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلِيٍّ ، و اليَومَ السّابِعَ عَن جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ ، و اليَومَ الثّامِنَ عَن أبيكَ موسى ، و اليَومَ التّاسِعَ عَن أبيكَ عَلِيٍّ ، و اليَومَ العاشِرَ عَنكَ يا سَيِّدي، و هؤُلاءِ الَّذينَ أدينُ اللّهَ بِوَلايَتِهِم. فَقالَ: إذن و اللّهِ تَدينُ اللّهَ بِالدّينِ الَّذي لا يَقبَلُ مِنَ العِبادِ غَيرَهُ. قُلتُ: و رُبَّما طُفتُ عَن امِّكَ فاطِمَةَ و رُبَّما لَم أطُف، فَقالَ:استَكثِر مِن هذا، فَإِنَّهُ أفضَلُ ما أنتَ عامِلُهُ إن شاءَ اللّهُ. (بحار الأنوار ج 50 ص 101)
موسى بن القاسم: به امام جواد (عليه السّلام) عرض کردم: تصميم گرفتم به نيابت از شما و پدرتان، طواف كنم؛ ولى به من گفتند: به نيابت از اوصيا، طواف نمىكنند. فرمود: آری. هرچه مىتوانى، طواف كن. جايز است. سه سال بعد، به ايشان گفتم: پيشتر، از شما درباره طواف به نيابت شما و پدرتان اجازه گرفتم، اجازه داديد و من، از سوى شما طوافِ بسيار كردم. سپس چيزى بر دلم افتاد و به آن، عمل كردم. امام (عليه السّلام) پرسيد: چه بود؟ گفتم: روزى از جانب پيامبر خدا طواف كردم. امام (عليه السّلام) سه بار فرمود: درود خدا بر پيامبر خدا(صلی الله و علیه وآله) باد!
(ادامه دادم): سپس روز دوم، به نيابت از امير مؤمنان (عليه السّلام) و روز سوم، به نيابت از امام حسن (عليه السّلام) و روز چهارم، به نيابت از امام حسين (عليه السّلام) و روز پنجم، به نيابت از امام زين العابدين (عليه السّلام) و روز ششم، به نيابت از امام باقر(عليه السّلام) و روز هفتم، به نيابت از امام صادق (عليه السّلام) و روز هشتم، از سوى جدّت امام كاظم (عليه السّلام) و روز نهم، به نيابت از پدرت امام رضا (عليه السّلام) و روز دهم، به نيابت از شما،- سَروَرم- و اينان، كسانىاند كه به ولايتشان معتقدم (و دين من، ولايت اينان است). فرمود: در اين صورت، به دينى معتقدى كه خداوند، جز آن را از بندگانش نمىپذيرد. گفتم: گاهى هم از سوى مادرتان فاطمه (عليها السّلام) طواف كردهام، گاهى هم نه. فرمود: اين را بسيار انجام بده. اين، برترين كارى است كه انجام مىدهى، إن شاء اللّه!
3-7- ديدار امام
اَلْبَاقِرُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: تَمامُ الحَجِّ لِقاءُ الإِمامِ. (بحار الأنوار ج 96 ص 374)
حجّ تمام، ديدار با امام است.
سَدير: سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) و هُوَ داخِلٌ و أنَا خارِجٌ و أخَذَ بِيَدي، ثُمَّ استَقبَلَ البَيتَ، فَقالَ: يا سَديرُ، إنَّما امِرَ النّاسُ أن يَأتوا هذِهِ الأَحجارَ فَيَطوفوا بِها، ثُمَّ يَأتونا فَيُعلِمونا وَلايَتَهُم لَنا و هو قول اللّه وَ {إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى} (طه/82) – ثُمَّ أومَأَ بِيَدِهِ إلى صَدرِهِ- إلى وَلايَتِنا. (بحار الأنوار ج 47 ص 364)
سَدير: درحالى كه امام باقر (عليه السّلام) به خانهی خدا وارد مىشد و من بيرون مىآمدم، دست مرا گرفت، سپس رو به كعبه كرد و فرمود: اى سدير! همانا مردم، مأمور شدهاند كه نزد اين سنگها آمده، طواف كنند، سپس نزد ما بيايند و همبستگى و ولايتشان را با ما اعلام كنند. و اين، همان گفته خداوند است: {من آمرزنده كسى هستم كه توبه كند و ايمان آورَد و عمل صالح انجام دهد و آنگاه، هدايت شود}.
امام (عليه السّلام) در اينجا، اشاره به سينهاش كرد [و افزود]: به سوى ولايت ما.
اَلْبَاقِرُ عَلَيْهِ السَّلَامُ في قَولِهِ تَعالى: {فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ} (ابراهیم/37) : … يَنبَغي لِلنّاسِ أن يَحُجّوا هذَا البَيتَ و يُعَظِّموهُ لِتَعظيمِ اللّهِ إيّاهُ، و أن يَلقَونا حَيثُ كُنّا، نَحنُ الأَدِلّاءُ عَلَى اللّهِ. (بحار الأنوار ج 65 ص86)
سخن امام باقر(علیه السلام) در بارهی این آیه {[خدايا!] دلهايى از مردم را چنان قرار بده كه شيفتهی آنان گردند.} : … سزاوار است مردم، اين خانه را زيارت كنند و بزرگ بدارند؛ چرا كه خداوند، آن را بزرگ داشته است. و سزاوار است هرجا كه هستيم، به ديدار ما بيايند. ما راهنمایان [مردم] به سوى خداونديم.
4- اعمال حجّ
اللهُ تَعالى: الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى وَ اتَّقُونِ يا أُولِي الْأَلْبابِ. (بقره/197)
حجّ در ماه هاى معينى است. پس هر كس در اين [ماه]ها، حجّ را [برخود] واجب گرداند، [بداند كه] در اثناى حجّ، همبسترى و گناه و جدال [روا] نيست، و هر كار نيكى انجام مىدهيد، خدا آن را مىداند، و براى خود توشه برگيريد كه در حقيقت، بهترين توشه، پرهيزگارى است، و اى خردمندان! از من پروا كنيد.
اللهُ تَعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لَا الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لَا الْهَدْيَ وَ لَا الْقَلائِدَ وَ لَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ. (مائده/2)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! حرمت شعاير خدا، و ماه حرام، و قربانى بىنشان، و قربانیهاى گردنبنددار، و راهيان خانهی خدا را كه فضل و خشنودى پروردگار خود را مىطلبند، نگهداريد. و چون از احرام بيرون آمديد [مىتوانيد] شكار كنيد، و البتّه نبايد كينهتوزىِ گروهى كه شما را از مسجد الحرام باز داشتند، شما را به تعدّى وادارد. و در نيكوكارى و پرهيزگارى با يكديگر همكارى كنيد، و در گناه و تعدّى دستيار هم نشويد، و از خدا پروا كنيد، همانا كيفر خداوند، سخت است.
اَلرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ – في خُطبَتِهِ يَومَ الغَدير- : مَعاشِرَ النّاسِ، حُجُّوا البَيتَ بِكَمالِ الدّينِ و التَّفَقُّهِ، و لا تَنصَرِفوا عَنِ المَشاهِدِ إلّا بِتَوبَةٍ و إقلاعٍ. (بحار الأنوار ج 37 ص 214)
پيامبر خدا (صلّى اللّه عليه و آله) – در سخنرانى روز غدير- فرمود: هان مردمان! خانهى خدا را با دین كامل و ژرفاى دانش دیدار كنید و از زیارتگاهها جز با توبه و باز ایستادن (از گناهان) برنگردید.
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: إذا أحرَمتَ فَعَلَيكَ بِتَقوَى اللّهِ، و ذِكرِ اللّهِ كَثيرًا، و قِلَّةِ الكَلامِ إلّا بِخَيرٍ؛ فَإِنَّ مِن تَمامِ الحَجِّ و العُمرَةِ أن يَحفَظَ المَرءُ لِسانَهُ إلّا مِن خَيرٍ، كَما قالَ اللّهُ عزّ و جلّ، فَإِنَّ اللّهَ عزّ و جلّ يَقولُ: {فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ.} (بقره/197) و الرَّفَثُ: الجِماعُ، و الفُسوقُ: الكَذِبُ و السِّبابُ، و الجِدالُ: قَولُ الرَّجُلِ: لا و اللّهِ، و بَلى و اللّهِ. (كافی ج 4 ص 338)
هرگاه احرام بستى، پس بر تو باد پرواى خدا، فراوان ياد خدا کردن، كم سخن گفتن، مگر به نيكى؛ چرا كه كمال حجّ و عمره، آن است كه انسان، زبان خويش را نگه دارد، مگر از خير؛ چرا كه خداى عزیز و بلندمرتبه فرموده است: { پس در ماههاى حجّ، هركه حجّ را بر خود واجب كند، پس در حجّ، رَفَث و فسوق و جدال نيست.} رَفَث، همبستری است و فُسوق، دروغ و دشنام است و جدال، اين است كه انسان بگويد: «نه، و اللّه!» و «آرى، و اللّه!»
5- اعمال بعد از حجّ
5-1- وداع با خانه خدا
مُعاوِيَةَ بنِ عَمّارٍ عَن أبي عَبدِ اللّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) : إذا أرَدتَ أن تَخرُجَ مِن مَكَّةَ و تَأتِيَ أهلَكَ فَوَدِّعِ البَيتَ و طُف بِالبَيتِ اسبوعًا، و إنِ استَطَعتَ أن تَستَلِمَ الحَجَرَ الأَسوَدَ و الرُّكنَ اليَمانِيَّ في كُلِّ شَوطٍ فَافعَل، و إلّا فَافتَتِح بِهِ و اختِم بِهِ، فَإِن لَم تَستَطِع ذلِكَ فَمُوسَّعٌ عَليكَ. ثُمَّ تَأتِي المُستَجارَ فَتَصنَعُ عِندَهُ كَما صَنَعتَ يَومَ قَدِمتَ مَكَّةَ، و تَخَيَّر لِنَفسِكَ مِنَ الدُّعاءِ. ثُمَّ استَلِمِ الحَجَرَ الأَسوَدَ. ثُمَّ ألصِق بَطنَكَ بِالبَيتِ، تَضَعُ يَدَكَ عَلَى الحَجَرِ و الاخرى مِمّا يَلِي البابَ و احمَدِ اللّهَ و أثنِ عَلَيهِ و صَلِّ عَلَى النَّبِيِّ. ثُمَّ قُل: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبدِكَ و رَسولِكَ و نَبِيِّكَ و أمينِكَ و حَبيبِكَ و نَجِيِّكَ و خِيَرَتِكَ مِن خَلقِكَ، اللَّهُمَّ كَما بَلَّغَ رِسالاتِكَ، و جاهَدَ في سَبيلِكَ، و صَدَعَ بِأَمرِكَ و أُوذِيَ في جَنبِكَ، و عَبَدَكَ حَتّى أتاهُ اليَقينُ. اللَّهُمَّ اقلِبني مُفلِحًا، مُنجِحًا، مُستَجابًا لي بِأَفضَلِ ما يَرجِعُ بِهِ أحَدٌ مِن وَفدِكَ مِنَ المَغفِرَةِ و البَرَكَةِ و الرِّضوانِ و العافِيَةِ، اللَّهُمَّ إن أمَتَّني فَاغفِر لي، و إن أحيَيتَني فَارزُقنيهِ مِن قابِلٍ، اللَّهُمَّ لا تَجعَلهُ آخِرَ العَهدِ مِن بَيتِكَ… ثُمَّ ائتِ زَمزَمَ فَاشرَب مِن مائِها.ثُمَّ اخرُج و قُل: آئِبونَ تائِبونَ عابِدونَ لِرَبِّنا حامِدونَ، إلى رَبِّنا راغِبونَ، إلَى اللّهِ راجِعونَ إن شاءَ اللّهُ. (كافی ج 4 ص 530)
معاوية بن عمّار: امام صادق (عليه السّلام) فرمود: چون خواستى از مكّه خارج شده، نزد خانوادهات برگردى، با كعبه وداع كن و هفت بار طواف به جا آور و اگر مىتوانى، در هر دور(طواف) ، دست بر حجر الأسود و رُكن يَمانى بكش؛ و گر نه، تنها در آغاز و پايان هر طواف، چنان كن و اگر اين را هم نتوانستى، به هر صورتى كه ممكن شد انجام بده.
سپس به مستجار رفته، نزد آن، همان كارى را كه روز ورودت به مكّه انجام دادى، انجام مىدهى و سپس هر دعايى كه خواستى، براى خودت مىخوانى. آنگاه، حجر الأسود را لمس كن، شكم خود را به خانه خدا بچسبان، يك دست خود را بر حجر الأسود و دست ديگر را به طرف در (خانه خدا) قرار ده و خدا را حمد و ثنا بگو و بر پيامبر (و خاندانش) درود فرست و بگو: خدايا! بر محمّد، بنده و فرستادهات، امين و محبوبت، همرازت و برگزيده خلقت، درود فرست، همانگونه كه او، رسالت تو را رساند و در راه تو جهاد كرد و فرمان تو را آشكار ساخت و در راه تو و به خاطر تو، آزار ديد و تو را عبادت كرد، تا آنجا كه به يقين رسيد. خدايا! مرا رستگار، كامياب و مستجاب برگردان، به بهترين چيزى كه هريك از ميهمانان تو با آن برمىگردد، از آمرزش، بركت، رضوان و تندرستى. خدايا! اگر مرا ميراندى، پس بيامرزم، و اگر زندهام داشتى، سال آينده هم حجّ را روزىام كن. خدايا! اين را آخرين زيارت خانهات براى من، قرار مده… سپس به زمزم برو و از آن بنوش و بيرون آى و بگو: باز مىگرديم، توبه كنان و عبادت كنان. باز مىگرديم، در حالىكه خدايمان را ستايشگريم و به سوى پروردگارمان، مشتاقيم و به سوى او بازمىگرديم، إن شاء اللّه.
5-2- رفتن به مدينه
أحمَدَ بنِ أبي عَبدِ اللّهِ عَن أبيهِ: سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ(عَلَيْهِ السَّلَامُ) : أبدَأُ بِالمَدينَةِ أو بِمَكَّةَ؟ قالَ: ابدَأ بِمَكَّةَ و اختِم بِالمَدينَةِ، فَإِنَّهُ أفضَلُ. (كافی ج 4 ص 550)
احمد بن ابى عبد اللّه، از پدرش: از امام باقر (عليه السّلام) پرسيدم: از مدينه شروع كنم يا مكّه؟ فرمود: از مكّه آغاز و به مدينه ختم كن؛ زیرا كه اين برتر است.
اَلْبَاقِرُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: ابدَأوا بِمَكَّةَ و اختِموا بِنا. (كافی ج 4 ص 550)
از مكّه آغاز كنيد و به ما، ختم کنید.
5-3- زود برگشتن
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: إذا فَرَغتَ مِن نُسُكِكَ فَارجِع، فَإِنَّهُ أشوَقُ لَكَ إلَى الرُّجوعِ. (كافی ج 4 ص 230)
هرگاه از اعمالت فارغ شدى، بازگرد، كه اين، تو را براى برگشت [به حجّ] مشتاقتر مىسازد.
5-4- صدقه دادن در آداب حجّ
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: إذا دَخَلتَ مَكَّةَ فَاشتَرِ بِدِرهَمٍ تَمرًا فَتَصَدَّق بِهِ لِما كانَ مِنكَ في إحرامِكَ لِلعُمرَةِ، فَإِذا فَرَغتَ مِن حَجِّكَ فَاشتَرِ بِدِرهَمٍ تَمرًا فَتَصَدَّق بِهِ، فَإِذا دَخَلتَ المَدينَةَ فَاصنَع مِثلَ ذلِكَ. (بحار الأنوار ج 96 ص371)
چون وارد مكّه شدى، يك درهم خرما بخر و به خاطر آنچه در حال احرام عمرهات، از تو سر زده است، صدقه بده. و چون از حجّ خويش فارغ شدى، يك درهم خرما بخر و صدقه بده. و چون به مدينه نيز وارد شدى، همين كار را بكن.
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: يُستَحَبُّ لِلرَّجُلِ و المَرأَةِ أن لا يَخرُجا مِن مَكَّةَ حَتّى يَشتَرِيا بِدِرهَمٍ تَمرًا فَيَتَصَدَّقا بِهِ لِما كانَ مِنهُما في إحرامِهِما و لِما كانَ في حَرَمِ اللّهِ عزّ و جلّ. (بحار الأنوار ج 96 ص 352)
براى زن و مرد، مستحبّ است كه از مكّه بيرون نشوند، مگر آنكه يك درهم خرما بخرند و به خاطر آنچه در حالِ احرامشان و در حرم خداوند عزیز و بلند مرتبه از آنان سر زده است، صدقه دهند.
5-5- سوغات در آداب حج
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: هَدِيَّةُ الحَجِّ مِنَ الحَجِّ. (كافی ج 4 ص 280)
سوغات حجّ، جزو حجّ است.
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: الهَدِيَّةُ مِن نَفَقَةِ الحَجِّ. (كافی ج 4 ص 280)
سوغات، از هزينهی حجّ است.
5-6- وانهادن گناهان
اَلرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: آيَةُ قَبولِ الحَجِّ تَركُ ما كانَ عَلَيهِ العَبدُ مُقيمًا مِنَ الذُّنوبِ. (جعفريات ص 66)
نشانهی قبولى حجّ، آن است كه بنده، گناهانى را كه مرتكب مىشده است، ترك كند.
اَلرَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: مِن عَلامَةِ قَبولِ الحَجِّ إذا رَجَعَ الرَّجُلُ عَمّا كانَ عَلَيهِ مِنَ المَعاصي، هذا عَلامَةُ قَبولِ الحَجِّ. و إن رَجَعَ مِنَ الحَجِّ ثُمَّ انهَمَكَ فيما كانَ مِن زِناءٍ أو خِيانَةٍ أو مَعصِيَةٍ فَقَد رُدَّ عَلَيهِ حَجُّهُ. (جعفريات ص 66)
از نشانههاى قبولى حجّ، آن است كه فرد، از گناهانى كه انجام مىداده است، برگردد. اين، نشانهی قبولى حجّ است. و اگر از حجّ بازگردد، ولى همچنان در لجنزار زنا، يا خيانت يا معصيت فرو رود، حجّ او به خودش بر گردانده مىشود.
5-7- ديدار با حاجی
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: إذا قَدِمَ أخوكَ مِن مَكَّةَ فَقَبِّل بَينَ عَينَيهِ، و فاهُ الَّذي قَبَّلَ بِهِ الحَجَرَ الأَسوَدَ الَّذي قَبَّلَهُ رَسولُ اللّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و العَينَ الَّتي نَظَرَ بِها إلى بَيتِ اللّهِ عزّ و جلّ، و قَبِّل مَوضِعَ سُجودِهِ و وَجهَهُ. و إذا هَنَّأتُموهُ فَقولوا لَهُ: قَبِلَ اللّهُ نُسُكَكَ، و رَحِمَ سَعيَكَ، و أخلَفَ عَلَيكَ نَفَقَتَكَ، و لا جَعَلَهُ آخِرَ عَهدِكَ بِبَيتِهِ الحَرامِ. (بحار الأنوار ج 96 ص 385)
وقتى برادر دينىات از مكّه باز آمد، ميان دو چشمش را و دهانش را- كه با آن، حجر الأسود را بوسيده است-، ببوس؛ حجر الأسودى كه پيامبر خدا(صلی الله و علیه وآله) آن را بوسيده است. نيز چشم او را ببوس، كه با آن، به خانهی خداوند عزیز و بلند مرتبه نگريسته است و پيشانى و صورتش را ببوس. هرگاه خواستيد به حجّگزار تهنيت بگوييد، به او (چنین) بگوييد: خداوند، عبادتهايت را قبول كند و سعى تو را مورد رحمت قرار دهد و خرج تو را جايگزين سازد و اين حج را آخرين ديدار تو از خانهاش قرار ندهد.
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: كانَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ (صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِما) يَقولُ: يا مَعشَرَ مَن لَم يَحُجَّ، استَبشِروا بِالحاجِّ و صافِحوهُم و عَظِّموهُم، فَإِنَّ ذلِكَ يَجِبُ عَلَيكُم، تُشارِكوهُم فِي الأَجرِ. (بحار الأنوار ج 96 ص 386)
امام زين العابدين (عليه السّلام) مىفرمود: اى كسانى كه حجّ نگزاردهايد! بازگشت حجّ گزار را مژده دهيد و با آنان دست دهید و بزرگشان داريد كه اين، بر شما لازم است. در اين صورت، در پاداش آنان، شريك خواهيد شد.
اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: مَن لَقِيَ حاجًّا فَصافَحَهُ كانَ كَمَنِ استَلَمَ الحَجَرَ. (بحار الأنوار ج 96 ص 384)
كسى كه به ديدار حجّگزار برود و با او دست دهد، همچون كسى است كه حجر الأسود را لمس كرده است.















ثبت دیدگاه